عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
269
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
او ادعا مىكرد به او سخنانى آهنگين الهام مىشود و او را از كارهايى كه واقع مىشود آگاهى مىدهند ، پس به حيله چنان ترتيب مىداد كه آن كارها اتفاق مىافتاد ، آن گاه به مردم مىگفت : كه اين آگهى از جانب خداوند است . وقتى به ابن عبّاس ( رض ) گفتند كه : مختار ادعا مىكند كه به او وحى مىشود ، گفت : راست گفته زيرا خداوند فرموده : « إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى أَوْلِيائِهِمْ » « 1 » و وقتى به مختار گفتند : گاه تو ادعا مىكنى كه فلان كار اتفاق مىافتد ، و چنان نمىشود ، گفت : « يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ » « 2 » . از سخنان آهنگين و مسجّع او اينكه روزى گفت : بىگمان از آسمان فرو افتد يكى آتش تيرهء سوزان ، و بسوزد سراى اسماء . چون اين سخن را به اسماء بن خارجه گفتند ، پاسخ داد : سجع ابو اسحاق براى من آتشى بر افروخته ، به خدا سوگند كه او خانهء مرا خواهد سوخت . پس خانه و كاشانهاش را رها كرد و از كوفه بگريخت . . . روايت شده كه پيامبر ( ص ) فرمود : ثقيف را يك دروغگو است و يك ويرانگر و كشنده منظورش مختار بوده و حجّاج . از فريبكاريهاى شگفت كه از او حكايت شده اينكه او تخت كهنى داشت كه آن را با پرنيان پوشيده بود و مىگفت : اين تخت از اندوختههاى امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) است ، آن را در آوردگاه بگذاريد و از آن حمايت و دفاع كنيد ، كه جايگاه اين تخت در ميان شما مانند تابوت سكينه است در ميان بنى اسرائيل . امّا گويند آن تخت را او از يك نجّار به دو درهم خريده بود . و هنگامى كه مختار ، ابراهيم اشتر را به جنگ عبيد الله بن زياد مىفرستاد ، پياده درآمد تا او را مشايعت كند ، ابراهيم گفت چرا سوار نمىشوى ؟ گفت دوست دارم كه پاهايم در يارى آل محمد ( ص ) خاك آلود گردد . پس اين چنين دو فرسنگ او را همراهى كرد ،
--> ( 1 ) - سورهء انعام - 121 . ( 2 ) سورهء رعد - 39 .